به انتظار آمدنت نشسته ام
نشونی
یه نشونی
یه نشونی از تو
همیشه منتظر پیدا کردن یه نشونی از تو بودم
تا بهت حرفامو بگم
تا آدرس وبلاگم رو بدم
و بگم حرفامو بخون
الان
درست همین الان
نشونی ت رو پیدا کردم
از کلمه کلمه ی نوشته هات که تو اشک هام گم می شن
صداتو می شنوم
فقط نگاه شون می کنم
دلم می خواد مثل اون موقع ها دلم رو خوش کنم
و اینو هدیه ی خدا تو سال جدید حساب کنم!!!
مثل اون موقع ها!
مثل اون موقع ها که وقتی سر صبح دو تا یا کریم می دیدم
می گفتم امروز روز منه!
روز منه و ...
مثل اون موقع ها که وقتی اولین گل شمعدونی می شکفت، آرزو می کردم...!
مثل اون موقع ها که وقتی زیر قطره های بارون خیس می شدم، دعا می کردم...!
مثل اون موقع ها که دلم رو به فال های عاشقانه ی حافظ خوش می کردم!
مثل اون موقع ها که لحظه لحظه ی زندگی م رو به انتظار تو عاشقی می کردم!
می دونم این انتظار پایانی نداره
می دونم باید نباشی
هستی
و بزرگ تر از همیشه
چگونه باید فراموشت کنم
چگونه باید نباشی
که تو
نه تکّه ای از قلبم
که همه ی قلب منی
و من
بدون قلبم هیچ نیستم
به انتظار آمدنت نشسته ام
کاش انتظارم را باور کنی




